تبليغاتX
آقا اجازه ؟ - خاطرات ایام عید ( یازدهم فروردین ماه )

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

 

آقا اجازه ؟ آقا امروز اصناف محل به دیدن دَده جان مان به منزل ما آمده بودند وقتی جعفر بقال را دیدم ناخودآگاه خنده ام گرفت و نتوانستم جلو خنده ام را بگیرم از دماغ گنده و وزین جعفرآقا خبری نبود و جای آن یک دماغ ریزه میزه نقلی خودنمائی میکرد بگو بچه به تو چه که داری حرف زیادی می زنی خنده ات کافی نبود ؟ یکباره گفتم جعفرآقا دماغ یکی چنده !؟ و همه زدند زیر خنده ، جعفرآقا هم که یک کمی و نه زیاد سرخ شده بود گفت : حسنی عزیز تعویضی نیست مال خودم هست یک کمی به سر و وضعش رسیدم و دادم تراش ، چطور شده و من گفتم یعنی چه چطور شده خیلی طور شده !! و باز خنده اصناف محل البته این بار باضافه خنده دَده جان مان ! به هر حال سخن امروز محفل عیدی ما از سر تا ته دماغی بود !! یک سوال برای خود من هم هست و آن اینکه آیا دماغ جعفری آنهم از نوع بقالی اش اینطور مامانی تراش می خورد یا دماغ های دیگر هم می توانند اینگونه خوش دست باشند ای بخشکی شانس ما که از دماغ هم کم آوردیم و دماغمان نیز چاق نشد !!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 9:16  توسط منوچهر انتظار  |