تبليغاتX
آقا اجازه ؟ - خاطرات ایام عید( نهم فروردین ماه)

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

آقا اجازه ؟ آقا ما امروز گیر داده بودیم به پدرمان در مورد این برنامه مرد هزار چهره و جناب آقای مسعود شصت چی ، ما می گفتیم وقتی این آقا مسعود هفتاد هشتاد تا کارهای عجیب و غریب می کند آیا این ظلم نیست که اسمش شصت چی باشد این آقا حقش است که مسعود هفتاد چی و ای بسا هشتاد چی شود تا حقی از کسی در این ایام عیدی صایع نشود ! و دَده جان مان می گفت : حسنی ولمان کن همه کارهایمان حل شده بود مانده بود آقای شصت چی !؟ آقا اجازه ؟ آقا راستش ما هم می خواهیم رسماً اعلام کنیم که ما حسنی نیستیم خودش هم از نوع بیسوات آن ! این پست حسنی و قالب حسنی بما قالب شده یعنی قالب کرده اند یعنی تقلب کرده اند ما منوچهر خان هستیم آنهم از نوع انتظار آن !! حال به کی بگوئیم که ما که هستیم و چه هستیم !؟ آقا اجازه ؟ آقا مشکل اینجاست که دَده جون ما هم باور کرده ما حسنی هستیم و کچل هم هستیم و بیسوات هم هستیم غریبه ها که جای خود دارند ! آقا اجازه ؟ آقا ما وقتی خودمان بودیم موهای پرپشت داشتیم ساکت بودیم و شلوغ هم نبودیم ، باسواد بودیم  بیسوات هم نبودیم ، اصلاً برای خودمان آدمی بودیم ولی الان مشابه آدم شدیم گو اینکه این روزها مشابه شدن مُد روزه ! آقا اجازه ؟ آقا ما نه حسنی هستیم و نه بیسوات ، همه اینها را دَده جان مان به ما تحمیل کرده است !! و ما شده ایم یک فقره حسنی که همچنان بیسوات است مع الوصفی که مدرسه می رود و تحصیل کرده است !! شما اینجور تصور کنید که در یک جائی مثلا عین دانشگاه آزاد تحصیل کرده است . خودمانیم ، دانشگاه آزاد کجا و سوات کجا !؟ اصلا می شود همچو چیزی !؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:30  توسط منوچهر انتظار  |