آقا اجازه ؟ امروز عمه سکینه نازنین مان بهمراه ( شاقّلی بادام ) ناهار مهمان ما بودند شاقلی بادام دختر کوچک و ناز نازی همسایه عمه جانمان است که اکثرا در خانه آنهاست و دلبستگی عجیبی به عمه جان ما دارد اسمش نازی است ولی چرا به او شاقلی بادام میگویند هنوز نمیدانم به هرحال امروز عمه جان کلی هم سر به سر ما گذاشت میگفت حسنی جان من اگر جای تو بودم تمام عیدی هایت را میدادی عمه جان و خیالت را از این بابت راحت میکردی ! آقا اجازه ؟ آقا ما هم گفتیم عمه جان آن موقع تازه خیالمان درهم برهم میشد چرا که اسکناس های تا نخورده نازنین مان بقول مشهدی رجب بابای مدرسه مان غزل خداحافظی میخواند و ما این نوع غزل ها را دوست نمیداریم عمه سکینه هم خنده ای کرد و گفت آفرین حسنی جونم همیشه یادت باشد که پول بدست آوردن ممکن است آسان باشد ولکن نگهداریش خیلی مشکل است !! در ضمن امروز من ولخرجی کردم و هزار تومان به شاقلی بادام عیدی دادم !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:22  توسط منوچهر انتظار
|