تبليغاتX
آقا اجازه ؟ - خاطرات ایام عید(ششم فروردین ماه )

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

 

آقا اجازه ؟ آقا امروز رفتیم دیدن همسایه هایمان و جای شما خالی عین رُباط رفتیم و عین رُباط برگشتیم تا آبروی  پدر و مادرمان را پیش همسایه ها نبرده باشیم امیدوارم خدا نیز از ما قبول کند این مهمانی رباطی را   آقا اجازه ؟ آقا اینجوری می شود که دل ما پُر می شود و مرتب می ترکیم !! و منفجر می شویم وگرنه ما نه بادکنک هستیم و نه ترقه چهارشنبه سوری !! ما هم مثل بقیه مردم آدمیم و آدمی بنام حسنی !! منتها از نوع بیسوات و شلوغ آن !! 

آقا اجازه ؟ آقا ننه جان ما که همان مامی جان بعضی ها باشد دلش می خواهد در این فصل عید و بهار که طبیعت هم می خندد ، گلها هم می خندند ، پسته ها هم می خندند ما ماتم بگیریم و گریه کنیم یا اخم کنیم چرا که پیش مهمانان خنده بد است و بی ادبی نامیده می شود ما نمی دانیم چرا بزرگترها هر کاری می کنند عین ادب می شود ولی حرکت های عادی ما مخصوصاً در این موقع عید بی ادبی است.

 آقا اجازه ؟ آقا عمه سکینه نازنین ما بر خلاف ننه جان ما معتقد است که بچه باید فرصت نفس کشیدن ، خندیدن ، حرف زدن و حتی اظهار نظر کردن را داشته باشد تا اخمو ، ساکت ، خجالتی و پَخمه بار نیاید !!

آقا اجازه ؟ آقا می شود ما از شما خواهش کنیم در این سال جدید هفته ای یک ساعت هم به دَده و ننه های ما کلاس آموزشی بگذارید البته کلاسها شامل حال دَده ما که همان پاپی جون باشد نمی شود ولکن ننه جان ما که همان مامی جون باشد احتیاج حتمی به کلاس دارد تا یاد بگیرد ما که هیچ لااقل پدر پدر ما را در نیاورد !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:0  توسط منوچهر انتظار  |