آقا اجازه ؟ آقا این آقای داستانی معلم ورزش جدیدمان دیروز به کلاسمان آمد و بعد از کلی داستان گوئی و تعریف از خودشان که هنوز معلوم نیست چند درصدش درست است گفت بچه ها فوتبالیست های کلاس برپا ! آقا اجازه ؟ آقا ما هم جزو برپائی ها !! بودیم یعنی که یعنی !! نوبت ما که رسید آقا معلم ورزش مان پرسید اسم شما ؟ گفتیم آقا حسنی بیسوات ! بچه ها زدند زیر خنده آقای مان هم خندید و گفت چرا بیسوات ؟ گفتیم آقا اجازه ؟ آقا بالاخره یا سوات میشود یا ورزش دیگر !! دو هندوانه را که نمیشود با یک دست برداشت ؟ و آقایمان گفت خیلی خوب حالا چی بازی می کنی یعنی کدام قسمت بازی می کنی و ما گفتیم آقا اجازه ؟ آقا ما بازی نمی کنیم ما تشویق می کنیم و باز بچه ها زدند زیر خنده ولی این بار آقایمان ناراحت شد و گفت : بچه فسقلی مرا مسخره کردی ؟ ما هم گفتیم آقا اجازه ؟ آقا اولا اسم ما بچه فسقلی نیست ! ما حسنی بیسوات هستیم ثانیا مگر اینهمه فوتبالیست به پشتوانه خودشان فوتبال بازی می کنند نه خیر ما گلویمان پاره می شود تا گلی به ثمر می رسد موضوع به این سادگی ها که نیست شما خودتان ماشااله واردید ؟ به هر حال با کلی دعوا و مرافعه ما به آقای مان ثابت کردیم که اگر ما بعنوان تشویق چی نباشیم فوتبال کشک است و آقا را هم از رو بردیم ! و بچه ها گفتند : حسنی باز هم تو و گلی به جمالت !
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:26  توسط منوچهر انتظار
|