آقا اجازه ؟ خانم اجازه ؟ با اجازه شما ما خطر کرده بودیم و رفته بودیم سفر ، خانم اجازه ؟ پدرمان پدرمان را درآورد از بس سرمان داد کشید و هی غر زد که کدام آدم عاقل و هوشمندی به امید کارت هوشمند راهی سفر میشود !؟ آقا اجازه ؟ آقا این پدرمان هر یک کیلومتر یک متلک، بارمان کرد تا کمرمان زیر بار اینهمه اضافه بار خم شد و سفرمان زهرمار شد کوفت شد و اعصابمان کوفتمان شد اینک که درب و داغون برگشته ایم و چند روز دیگر فصل زهرمار تمام میشود ( آقا اجازه ؟ خانم اجازه ؟ زهرمار اینجا به معنی همان سفر است ) تازه آقای وزیر گردشگری می خواهند بنزین سفر مرحمت بفرمایند . خانم اجازه ؟ آقا اجازه ؟ ما که بچه ایم و بحمداله نمی فهمیم شما که بزرگید و هزار ماشااله می فهمید بفرمائید تحویل بنزین سفر آنهم بعد از قبولی احتمالی در کنکور ورودی سفر چه معنی می دهد !؟ خانم اجازه ؟ آقا اجازه ؟ چون ما در زهرمار بودیم ( شما بخوانید همان سفر بودیم ) و نتوانستیم به موقع به کامنت های شما پاسخ دهیم و از نوشته های زیبای وبلاگ هایتان بهره جوئیم ما را ببخشید از خدا می خواهیم در شرایط فعلی ایامتان را قرین زهرمار نفرماید !! ( شما مجددا بخوانید قرین سفر ) . آمین
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 13:28  توسط منوچهر انتظار
|