آقا اجازه ؟آقا دیشب حسنی و مملی آمده بودند سراغ ما که برویم پیاده روی ،ما هم چراغعلی را که اخیرا به محله ما اسباب کشی کرده اند و تازه به جرگه دوستان ما پیوسته است خبر کردیم و همگی باهم راه افتادیم حسنی سر به سر چراغعلی گذاشت و گفت تو همیشه چراغعلی هستی یا شب ها خاموش علی میشوی؟چراغعلی خاموش ماند و حرفی نزد ولی یکمرتبه بدون مقدمه گفت آقای حسنی بنده پیش دوستان، چراغعلی هستم پیش مهمانها لوستر صدایم میکنند همچنانکه شما در اصل کچل هستید ولی پیش مهمانها موفرفری صدایتان میزنند مملی خودش را قاطی کرد و گفت بچه ها منهم که محمد علی هستم ولی همه تان مملی صدایم میکنید چه اشکالی دارد وقتی تفریحات سالم ته کشده ما همه مجبوریم ته چین بخوریم و ته چین ما هم میشود همین القاب جانانه که بهمدیگر تعارف میکنیم! آقا اجازه ما باز یاد عمه سکینه نازمان افتادیم که همیشه میگوید بچه ها سعی کنید بیکار نباشید و بیکار نمانید وگرنه مجبور میشوید مثل سلمانی های بیکار سر همدیگر را بتراشید !آقا اجازه آقا شکر خدا که ما بیکار نیستیم و سر همدیگر را هم نمیتراشیم!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 17:46  توسط منوچهر انتظار
|