تبليغاتX
آقا اجازه ؟

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

آقا اجازه ؟ آقا بازهم تعطیلات تابستانی فرا رسید و سماق کمیاب شد آقا اجازه ؟ آقا ما برای گذران این ایام به سماق مکیدن قانع شدیم آن هم که هم نشد و هم پیدا نشد شما بفرمائید پس ما چه کنیم چکار کنیم کجا رویم ؟!شاید سوات ما ربوبت کشیده (البته شما بخوانید رطوبت )و عقلمان عین قدمان کوتاه است و نمی فهمیم  موضوع از چــه قرار است لطفا شما بفرمائیــد موضوع از چـــه قــرار است و تعطیـلات تابستانی چند بخش است ؟! آقا اجازه ؟ آقا در مورد فواید سماق یک انشا بنویسیم ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 17:31  توسط منوچهر انتظار  | 

 

آقا اجازه ؟ آقا چطور می شود که یکی با گل زدن ، دیگری با وزنه برداری ، آن یکی با دو و میدانی نامدار می شود ، مدال طلا و نقره می گیرد ، عکس های 4×3 تا کارت پستال ، نیم صفحه تا تمام صفحه اش در همه جا چاپ می شود ولی آقا پدر ما که از قشر آسیب پذیر است و با وجود این همه آسیب شبانه روزی هنوز هم که هنوز است آسیب ندیده است به عنوان انسان ضد ضربه ، ضد مغناطیس ، و واترپروف نه تنها مدالی نگرفته بلکه عکسش هم جائی چاپ نشده است . آقا اجازه ؟ آقا به نظر شما حق و حقوق پدر ما نوش جان نشده است !؟

آقا اجازه ؟ آقا می بخشید که ما باز هم فضولی کردیم از تبعات بیسواتی است و لاغیر !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:15  توسط منوچهر انتظار  | 

 

آقا اجازه ؟ آقا ما هم دلمان می خواهد در مورد مسایل و مشکلات اجتماعی قلمفرسایی کنیم ولی می ترسیم به ما بگویند : ولش کنید ، بچه است نمی فهمد فکر می کند اجتماع مدرسه است که انشا بنویسد !!

آقا اجازه !؟ آقا به نظر ما مدرسه ما نوعی اجتماع و اجتماع ما نوعی مدرسه است با این تفاوت که ما وقتی در کلاس مدرسه انشا می خوانیم آقا هیچ کس شلوغی نمی کند و همه گوش می دهند ولی ما می بینیم که در کلاس جامعه سر و صداهای بیش از اندازه و شلوغی بیش از حد نمی گذارد کسی انشای خود را بخواند و اگر هم کسی زورکی بخواند هیاهو نمی گذارد بقیه بشنوند !

آقا اجازه !؟ آقا ما فعلا به انشای مدرسه مان قانعیم و انشااله تا ما بزرگ شویم جامعه هم بزرگ می شود و بزرگها هم بزرگتر می شوند و می رسد روزی که بشود راحت انشاء خواند !!  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 16:34  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا هفته قبل که ما بعلت کسالت جزئی تکالیفمان را ننوشته بودیم حسنی بیسوات آستین ها را بالا زد و گفت : "مملی " جان غصه نخور جور جور برادر است من تکالیفت را مینویسم اگر چه  میدانی هیچوقت حال و حوصله نوشتن تکالیف خودم را نداشته ام و ندارم ولی مال تو را می نویسم تا هم بچه ها و هم بعضی از بزرگترها که نمیدانند بدانند که ما اگر سوات موات نداریم عوضش غیرت میرت که داریم تا هوای همکلاسی ها و دوستانمان را داشته باشیم گو اینکه دور، دور نامردی و نامردی هاست ولکن ما که ماشااله هزار ماشااله برای خودمان یه پا مَردیم !  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:4  توسط منوچهر انتظار  |