تبليغاتX
آقا اجازه ؟

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

 

آقا اجازه ؟ آقا این حسنی می گوید ما یک همسایه داریم بنام " ضربعلی " که پنج تا بچه قد و نیم قد دارد تازه هفته قبل رفته دادگاه عارض شده که زنش را طلاق دهد . آقا اجازه ؟ آقا حسنی می گوید پدرم پرسیده که " ضربعلی " چرا میخواهی زنت را طلاق بدهی ؟ آقا اجازه ؟ آقا " ضربعلی " هم پاسخ داده که چون تفاوت اخلاقی نداریم میخواهم ضربه فنی اش کنم !!

 ( منظور از تفاوت اخلاقی ، توافق اخلاقی بوده است!! )

 آقا اجازه ؟ آقا حسنی می گوید الان تمام اهل محل منتظر یک کشتی جانانه هستند تا ببینند چه کسی ضربه فنی می شود " ضربعلی خان " یا همسرش " لطیفه خانم " آقا اجازه ؟ آقا ما هم بهتمان زده است که اگر تفاوت اخلاقی که همان توافق اخلاقی باشد نبوده پس اینهمه بچه قد و نیم قد چگونه توسط " ضربعلی خان " عین سکه ضرب شده اند !؟

 آقا اجازه !؟ آقا وقتی عمه سکینه نازنینمان این ماجرا را شنید در حالیکه نیشخندی میزد و سرش را تکان میداد گفت : من معتقدم که لطیفه خانم بایستی با لطافتی خاص به " ضربعلی خان " حالی کند :

ای که سالی چند " مَردم " بوده ای

من کنون " نامرد " می خوانم تو را !!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:18  توسط منوچهر انتظار  | 

 

آقا اجازه ؟ آقا پدر ما بازنشسته است آدم خیلی خوبی هم هست خیلی از محاسن یک پدر خوب را هم دارد آقا اجازه ؟ آقا متاسفانه حقوق به اندازه کافی ندارد دیشب با چشمان پر از اشک به مامانمان گفته که از بچه ها خجالت می کشم . آقا اجازه ؟ آقا ما از وقتی که شنیدیم پدرمان از ما خجالت می کشد گریه امانمان نمی دهد ! آقا اجازه ؟ مسئولین بزرگ و خیلی بزرگ چطور دلشان می آید پدر ما از ما که بچه هایشان هستیم خجالت بکشند !؟ آقا اجازه ؟ آقا عمه سکینه ما هم خطاب به آقای رئیس جمهور می گوید : آقای رئیس جمهور شما برادر همه هستید منتها این چگونه برادری است که دل ما ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:40  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این حسنی بما میگوید که بابا و مامانش به او گفته اند آدم پیش مهمان حرف نمیزند نمیخندد میوه و شیرینی نمیخورد چائی نمینوشد دستشوئی نمیرود که مبادا بگویند بی ادب است آقا اجازه ؟ آقا این مملی هم میگوید که بابا و مامان تو یکدفعه صریح و روشن بگویند که آدم پیش مهمان مجسمه میشود رباط میشود دیوار میشود و اگر لازم شد دراز میکشد  نفس آخر را میکشد از حیات هم ذست میکشد میمیرد تا ثابت کند با ادب بود با ادب زیست و با ادب مرد آقا اجازه ؟ آقا اگر واقعا ادب اینست ما میخواهیم برای همیشه بی ادب باشیم !

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 12:16  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟آقا دیشب حسنی و مملی آمده بودند سراغ ما که برویم پیاده روی ،ما هم چراغعلی را که اخیرا  به محله ما اسباب کشی کرده اند و تازه به جرگه دوستان ما پیوسته است خبر کردیم و همگی باهم راه  افتادیم حسنی سر به سر چراغعلی گذاشت و گفت تو همیشه چراغعلی هستی یا شب ها خاموش علی میشوی؟چراغعلی خاموش ماند و حرفی نزد ولی یکمرتبه بدون مقدمه گفت آقای حسنی  بنده پیش دوستان، چراغعلی هستم پیش مهمانها لوستر صدایم میکنند همچنانکه شما در اصل کچل هستید ولی پیش مهمانها موفرفری صدایتان میزنند مملی خودش را قاطی کرد و گفت بچه ها منهم که محمد علی هستم ولی همه تان مملی صدایم میکنید چه اشکالی دارد وقتی تفریحات سالم ته کشده ما همه مجبوریم ته چین بخوریم و ته چین ما هم میشود همین القاب جانانه که بهمدیگر تعارف میکنیم! آقا اجازه ما باز یاد عمه سکینه نازمان افتادیم که همیشه میگوید بچه ها سعی کنید بیکار نباشید و بیکار نمانید وگرنه مجبور میشوید مثل سلمانی های بیکار سر همدیگر را بتراشید !آقا اجازه آقا شکر خدا که ما بیکار نیستیم و سر همدیگر را هم نمیتراشیم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 17:46  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا عمه سکینه همیشه بما میگوید توصیه های عمـه جانـتان  را جــدی بگیـرید و آخـریـن توصیه اش در آخرین شبی که خدمتش بودیم این بود :

با کسی که زورش از شما بیشتر و عقلش کمتر است حتما و حتما مدارا کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 18:18  توسط منوچهر انتظار  |