آقا اجازه ؟ آقا دیشب ما همگی خانه عمه سکینه مان مهمان بودیم آقا اجازه ؟ آقا موقع صرف شام من داشتم در گوشه ای کتاب میخواندم که بابا صدایم کرد و گفت :بنده زاده عزیز موقع صرف شام است بفرمائید آقا اجازه ؟ آقا قبل از اینکه ما بفرمائیم عمه سکینه یکمرتبه از کوره در رفت و خطاب به بابا یمان گفت اخوی شما ها هم که شورش را در آورده اید با این بنده زاده بنده زاده گفتن هایتان،زن بیچاره بپای مرگ میرود و پدر پدرش در میـآید تا بچـه ای بدنیا بیاورد آنوقت شما آقـا ها خیلی راحت میفرمائـیــــد :بنده زاده ،بنده زاده ،بندّه زاده !!
