تبليغاتX
آقا اجازه ؟

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

آقا اجازه ؟ آقا معلم ما ديروز در كلاس درس ميگفت : به حسنت مناز كه به تبي بند است ، به مالت مناز كه به شبي بند است . كه يك مرتبه اين حسني مو فرفري ( كچل سابق )با سواد ربوبت كشيده اش وسط حرف آقا دويد و گفت : آقا اجازه ؟ آقا شما هم به حقوقت مناز كه به دو سه روزي بند است ! آقا اجازه ؟ آقا بچه ها يواشكي خنديدند آقامون هم يواشكي شرمنده شد و گفت : بچه ها موضوع انشا هفته آينده مان را بنويسيد .معلم و رابطه حقوق كم با شرمندگي زياد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 10:15  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟آقا این حسنی مرتبا بما میگوید تو خیلی خوب مینویسی منتها ولی دارد اما هم دارد و ولی امایش اینست که کشکی مینویسی یعنی اینکه استعداد خوبی داری منتها در کشک سابی !و انشااله وقتی درس و مشقت تمام شد و بزرگ شدی میتوانی وارد جرگه کشک سابان شوی،آقا اجازه ؟ آقا آنهائیکه الان خیلی خوب مینویسند در واقع کشک سابند ؟اگر اینطور باشد لابد کشک سابان هم نویسنده اند! آقا اجازه ؟ اگر این امر واقعیت داشته باشد اینرا میگویند وضعیت قاراشمیش یا قاطی پاتی یا درهم و برهم و یا .... کدامیک ؟ در ضمن بنظر شما اول نویسنده بوده یا کشک ساب ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:0  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا بعضی اوقات که "عمه سکینه "خانه ما می آید پدرم و مادرم اصرار میکنند که حتما شب خانه ما بماند آقا اجازه ؟ آقا وقتی "عمه سکینه" قبول میکند که شب پیش ما بماند آقا ما بقول شما بزرگترها با دممان گردو میشکنیم چون میدانیم که شب یک قصه کوتاه ولکن جالب وعبرت انگیز خواهیم شنید و اما قصه شب جمعه "عمه سکینه" که خانه ما مهمان بود:

در زمانهای قدیم در یکی از شهرهای بزرگ ایران مردی زندگی میکرد بنام "عباسعلی"که خیلی بد ترکیب،اخمو،عوضی،بدذات و مکار بود و بهمین خاطر مردم به او میگفتند "شیطان عباس"،او برای اینکه از این لقب افتخاری رهایی یابد تصمیم گرفت به زیارت مکه مکرمه مشرف شود و به لقب "حاج عباسعلی"مفتخر گرددبهمین خاطر وقتی از زیارت مکه برگشت ترتیب یک مهمانی آن چنانی آنگونه که افتد و دانی را داد و خیالش تخت بود که دیگر "حاج عباسعلی "شده است لکن از فردای همان روز مردم او را صدا میزدند: " شیطان حاج عباسعلی "

آقا اجازه ؟ آقا شما " شیطان حاج عباسعلی " را میشناسید ؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 18:12  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا هر وقت که موبایل شما در سر کلاس درس و موقع تدریس زنگ میزند آقا اجازه ؟ آقا این مملی که کنار دست حسنی مینشیند میزند زیر خنده و میگوید بچه ها باز شخصیت آقا زنگ زد !!

آقا اجازه ؟ آقا اگر این مملی راست میگوید پس آنهائیکه موبایل ندارند بنظر شما شخصیت ندارند ؟!

آقا اصولا شخصیت زنگ می زند ؟! آقا اجازه ؟ آقا این حسنی هم میگوید من هر ساعت سر کلاس با موبایلم  حداقل ده اس ام اس میزنم . آقا اجازه ؟ آقا ما نمی دانیم اس ام اس چیست ولی اگر شما اجازه بفرمائید ما برای اینکه سر کلاس به درس و مشقمان برسیم روی تخته سیاه بنویسیم :

لطفا سر کلاس درس شخصیت ها خاموش !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 13:0  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این حسنی بما میگوید اگر با وبلاگ نویس های اینترنتی مکاتبه کنی دست نشانده استکبار میشوی ! آقا اجازه ؟ آقا ما به هر طرف که میخواهیم بچرخیم این حسنی گیر میدهد و میگوید حرام است ! راست حرام است چپ حرام است شمال حرام است لابد فردا پس فردا هم خواهد گفت  جنوب هم حرام است !! آقا اجازه ؟ آقا لطفا به این حسنی بفرمائید دست از سر کچل ما بردارد که علت ریزش موهای نازنین ما دست نحس اوست !!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:8  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا ما داشتیم مثل بقیه شاگردها اشعار باباطاهر عریان را حفظ میکردیم این حسنی پررو مثل همیشه پارازیت انداخت و به بچه ها گفت : بچه ها باباطاهر عریان اگر حالا زنده بود بخاطر عریان بودنش حتما شلاق میخورد ! آقا اجازه ؟ آقا ما هم گفتیم چشمش کور میخواست لباس تنش کند !! آقا اجازه ؟! آقا حسنی هم بما توپید که : نامراد بی الف شلاق حق توست که حرفهای گنده تر از دهنت میزنی !! و حجاب حرفهایت را رعایت نمی کنی !!
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:53  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این حسنی مرتبا توی گوش ما میخواند که برای همه چیز که اجازه نمی گیرند اجازه بی اجازه ! آمدیم و تا آخر عمر کسی بتو اجازه حرف زدن نداد نباید حرف بزنی ؟!

 آقا اجازه ؟ آقا این حسنی همیشه میخواهد کار دست ما بدهد آقا ما را از دست این حسنی نجات دهید واقعا بین اجازه و بی اجازه گیر کرده ایم !

 آقا اجازه !؟ شما بفرمائید ما حرف حسنی را قبول کنیم یا نه ؟ از پدرمان هم پرسیدیم گفت : جائی که باید حرف بزنی اگر سکوت کنی گناه است .

 آقا اجازه ؟ آقا بما کمک کنید تا ما گناهکار نباشیم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:30  توسط منوچهر انتظار  |