تبليغاتX
PageRank آقا اجازه ؟

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

آقا اجازه ؟ آقا این مملی نق نقی مرتبا توی گوش ما می خواند که در تعطیلات تابستانی امسال عوض گردش های تابستانی سماق های مخصوص آنچنانی خواهیم مکید تا مکیدن یادمان نرود !! اقا اجازه !؟ آقا حرفهای نابجای این مملی درست در جای جای بجای هوش و گوش ما اتراق می کند و اعصاب ما را قلقلک می دهد . آقا اجازه ؟ آقا سماق چه ارتباطی به تعطیلات دارد؟ آقا مملی می گوید یارانه ها یارای یاری از نه تنها که پدر ما بلکه خود ما را هم ندارد بنابراین هر وقت وقت کردی فاتحه بخوان ، به تعطیلات ، به بازی ، به بستنی دلبخواهی و ... و غیره ....

آقا اجازه ؟ آقا شما هم عقیده با این مملی هستید که با کمبود سماق نیز مواجه خواهیم شد !! آقا اجازه ؟ آقا دده جان ما نیز اکثر اوقات با خودش زمزمه میکند : عجب روزی ، عجب روزگاری !! عجب زمانی ، عجب زمانه ای!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:24  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این دَده جان نازنین ما به همراه ننه جان ، جان جانیمان عوض اینکه به آینده ما نقشه بکشند به چندرغاز عیدی ما که جمع کرده ایم نقشه کشیده اند !! یکی می گوید عیدی هایت را هدر نکنی ها بچه، نگهش دار برایت کفش می خریم و آن یکی می گوید خیلی خوب شد پول عیدی هایت جایگزین شلوارت که پاره شده می گردد آقا اجازه  آقاما هم در این ایام عیدی عوض اینکه شیرینی و میوه و آجیل بخوریم همه اش غصه می خوریم که چرا نمی توانیم عیدی مان را هر طور که دلمان خواست خرج کنیم مگر عیدی مال ما نیست پس چرا تصمیم آن را که چکارش کنیم دده جان و ننه جانمان می گیرند ؟ آقا اجازه ؟ آقا اگر قرار باشد بغیر از خود ما کس دیگری بخواهد در مورد عیدی ما تصمیم بگیرد حتی اگر دده جان و یا ننه جانمان باشد آقا اجازه ؟ آقا ما عیدی هایمان را پاره خواهیم کرد و به آشغالدانی خواهیم ریخت !! ما نخواستیم این عیدی را و حتی عید را !! عید بی عید !!

آقا اجازه ؟ آقا عیدی یک بچه را از دستش گرفتن و به زور برایش شلوار و کفش خریدن راه و رسم مردی و مردانگی است ؟!

آقا اجازه ؟ آقا شما هم وقتی بچه بودید شلوارتان را از پول عیدی هایتان می خریدید ؟ آقا اجازه آقا واقعا می خریدید یا بقول عمه جان نازنین ما این روزها زمانه عوض شده است و نباید زیاد سربسر زمانه گذاشت !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 12:40  توسط منوچهر انتظار  | 

از خدا خواهم که در سال جدید       بر شما شادی دهد آنسان که دید

در میان جمله شادی های عید       خنده  بر لب هایتان گردد پــــدیـــد

       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 10:24  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این سیفعلی ورپریده قدنکشیده مثل برنج صدری قد می کشد و  از راه نرسیده میخواهد خودش را به کلاس تحمیل کند به پدرش قول داده تحصیل کند ولکن از همین الان تحمیل را آغاز کرده است!!

آقا اجازه ؟ آقا این ورپریده توخالی ، خالی بندی هایش را برای ما تحفه آورده و بی امان هی می بافد هی می بافد و هی می بافد ما که به نظر مبارکمان آقا این سیفعلی آخرش عوض اینکه داننده شود یا خواننده قطعا بافنده خواهد شد !!

آقا اجازه ؟ آقا این نمونه ها از کجا پیدا می شوند و سر از کلاس ما درمی آورند؟ آقا اجازه ؟ آقا همکلاسی هایمان بمن وکالت داده اند تا به شما وکالت بدهیم تا به ناظم مدرسه  وکالت بدهید تا از مدیرمان بپرسد چرا ما فقط از آخر اول می شویم !! آقا اجازه ؟ آقا قندعلی این همکلاسی شیرین زبان ما چه خوب می گوید که بچه ها اکثراً همکلاسی های ما صادراتی هستند!!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 9:19  توسط منوچهر انتظار  | 

آّقا اجازه ؟ آقا ما که عقلمان قد نمیدهد و قدمان هم که عقلش کوتاه است ولکن اینرا خوب میدانیم که آقا اجازه ؟ آقا در این دوره و زمانه اگر زندگیها طلایی نیست عوضش دلهره ها طلایی است !! دلهره های ناشی از بالا رفتن لحظه به لحظه  قیمت سکه طلا و گاهی نزول آن !آقا اجازه ؟ آقا دده جان ما که دلال سکه و ارز است عرض میکرد که اینهم شد زندگی همه اش دلهره آنهم از نوع طلایی آن آقا اجازه ؟آقا شما هم خدای ناکرده درگیر دلهره های طلایی هستید؟ البته ما دعا میکنیم که نباشید آقا اجازه ؟آقا لطفا دگنک بیسواتی را مرتبا بر سر ما نکوبید همین بیسوات ها هستند که اینهمه بلای طلایی سر ما می آورند اگر جراتش را دارید آقا لطفا به ایشان بفرمایید نه به اوشان که ما باشیم !!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 9:12  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا ازدواج موقت یعنی چه ؟ آقا ما از عمه سکینه نازنین مان پرسیدیم فرمودند یعنی ازدواج موقتا قانونی !! آنهم فی المدت المعلوم بالمبلغ المعلوم یعنی که یعنی ! آقا اجازه ؟آقا وقتی از عمه نازنین مان پرسیدیم یعنی که یعنی، یعنی چه فرمودند یعنی که همان یعنی !!آقا اجازه ؟ آقا بفرمایید ببینیم نظر شما در اینمورد چیست ؟و اقا پاسخ داد : حسنی جان نکند بفکر ازدواج موقت افتادی ؟! و حسنی:نه بخدا آقا اجازه ؟آقا ما غلط موقت میکنیم که از این غلطها بکنیم مگر دور از جان شما ما از جانمان سیر شده ایم ؟!آقا اجازه ؟ آقا مگر شما ازدواج دایم کرده اید چه گلی بر سرتان زده اید که ما بفکر ازدواج باشیم آنهم از نوع  موقت آن و موقتا قانونی انهم در شرایطی که هنوز دهنمان بوی شیر میدهد و آقا نهایتا حرف حسنی را قطع میکند و میگوید : حسنی تو هم یواش یواش داری دست خودت که نه ولی دست ما کار میدهی ، بچه ها موضوع انشای هفته آینده :در مورد ازدواج موقت هر چه میدانید بنویسید                           

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 8:38  توسط منوچهر انتظار  | 

 آقا اجازه ؟ آقا جای شما خالی ما رفته بودیم عروسی خواهر « مملی » آقا ما شدیم مسئول اداره راه بندان های عروسی در خیابانهای اصلی و اتوبانهای پرتردد شهر ، آقا اجازه ؟ آقا ما یک راه بندان عروسی حسابی در اتوبانها راه انداختیم که هندسه بهتش برده بود !!

هر لحظه که قرار بود فیلم جانانه ای گرفته شود به ماشین های جلوئی ایست می دادیم راه بندان  ایجاد می شد و صدها ماشین پشت سر ماشین عروس و داماد به عنوان بدرقه کننده و اسکورت صف می بستند و بچه ها فیلم می گرفتند خوب بعداً معلوم نبود که مافقط شش ماشین بودیم صـدها ماشین بعنوان اسکورت در فیلم دیده می شدند و بعداً « مملی » و فک و فامیلشان کلی پز می دادند که بعله و یعنی که یعنی !!

آقا اجازه ؟ آقا راستش ما در این قبیل کارها تخصص داریم شما نگاه نکنید که در آن قبیل کارها بیسواتیم ( یعنی که در درس خواندن ) بنابراین آقا اجازه ؟ آقا اگر شما هم فک و فامیلتان ازدواج کردند و نیاز به راه بندان های عروسی آن چنانی آنگونه که افتد و دانی داشتید روی ما « حسنی بیسوات » حساب کنید و یک نمره عالی در حساب بما بدهید . حساب یعنی همین نه آنچه که روی تخته سیاه بچه ها می نویسند دو سه تا شش تا ، هفت هشت تا پنجاه و شش تا !! آقا اجازه ؟ آقا ما که حسنی باشیم به این قبیل توان مندیهایمان افتخار می کنیم شما تصور می کنید ایجاد راه بندان مصنوعی آنهم از نوع عروسانه آن به همین سادگی هاست و کار کوچکی است !؟ البته اگر برای ما که حسنی باشیم عمری باقی باشد در آینده راه بندانهای نوع دیگری را نیز طراحی خواهیم کرد تا کور شود هر آنکه نتواند دید !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 15:53  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این "مملی" هم به تبع "حسنی"یواش یواش شیرین کاری هایش گل کرده است و در غیاب شما به خیال خودش با تقلید شما گل میکارد و اعتقاد دارد که بزودی با تداوم این گل کاریها کلاس را گلباران خواهد کرد !! آقا اجازه ؟ آقا اگر واقعا استعداد گلکاری این "مملی" مورد تایید شماست ایشان را به شهردار شهر معرفی فرمایید تا شهر را گلستان کنندکلاس که قابلی ندارد !! آقا اجازه ؟ آقا ما را ببخشید که ما هم بیش از اندازه فضولی میکنیم چه کنیم ما علاقمندیم به شهردار شهرمان هم در گسترش فضای سبز و گل و گلکاری کمک کرده باشیم !!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 10:28  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این دختر همسایه دست چپی ما خیلی وقت ها ما را چپ چپ نگاه میکند. آقا اجازه ؟ آقا این حسنی بیسوات هم هی بما می گوید بیسوات چپ چپ نگاه کردن معنی دارد تو بیسوات نمی فهمی آقا اجازه ؟ آقا وقتی ما راست راست می رویم و راست راست بر می گردیم چرا باید دختر همسایه بما چپ چپ نگاه کند ! و آقا به سیفعلی می گوید : سیفعلی جان زیاد سخت نگیر ، ما هم که بچه بودیم یکی بود که ما را چپ چپ نگاه می کرد و آنقدر چپ چپی ادامه یافت که در نهایت ما چپ کردیم و الان سی سال است که چپ میرویم او را می بینیم راست میرویم او را می بینیم بالا می رویم او را می بینیم پائین می رویم او را می بینیم و او کسی نیست جز والده اکبر و اصغر و شبنم ما !! یعنی که یعنی !! سیفعلی جان حالیت شد ؟ آقا اجازه ؟ آقا اجازه ؟ آقا از اول بگوئیم : آقا دختر همسایه دست چپی ! چپ چپ ، چپ چپ ، چپ چپ ( و در حالیکه سیفعلی همچنان چپ چپ می گفت آقا نگاه چپ اندرچپی به سیفعلی انداخت و زنگ تفریح کلاس به صدا درآمد )

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 17:41  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا با توجه به طلایی شدن تخمرغ آقا عمه سکینه نازنین ما توصیه میکند که منبعد آقا شهریه ها و مهریه ها نیز تخمرغی شوند و حتی قهریه ها نیز آقا با تخمرغ حل و فصل شود یعنی که به آنهایی هم که زود مثل این حسنی خودمان  آقا قهر میکنند با تخمرغ مجلس آشتی کنان برکزار کنند !!           آقا اجازه ؟ آقا میشود حقوق آقا ها را نیز با تخمرغ محاسبه و به حسابشان واریز کرد !! وخیلی چیز های دیگر آقا که اگر اجازه بفرمایید در موردشان یک انشا جانانه بنویسیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 8:1  توسط منوچهر انتظار  |